روزای دوسـت داشـتـنــی آتــریـســا جـون

خونه تکونی

یه روز پرکار برای آتریسا خانم کـاری      عزیز دلم تو خونه تکونی خیلی بهمون کمک کردی و یه خسته نباشید بزرگ بهت میگم و خواستم از   اون روز یه عکس یادگاری داشته باشی هر چند که سر و وضع و لباسات ژولیده بود ولی من عکس   گرفتم اشکال نداره       ا ا ا   اینجا بهت میگم داری چیکار میکنی ، میگی دارم نردبونو تمیز میکنم ، خب عزیز دلم این همه وسیله  آخه چرا نردبونو که همیشه در حال کثیف شدنو و خاک گرفتنه رو تمیز میکنی   ا ا ا اینجا هم توجهت به یه برنامه کودک جلب شد و داری نگاه میکنی   ا ا صورتتو...
25 اسفند 1392

آتریسا مادری نمونه ...

سلام به دوستای گلم امیدوارم همتون خوب و خوش باشید و از اینکه نزدیک عیده و یه خونه تکونی اساسی دارین بهتون خسته نباشید میگم       اینم از روزای مادرانه آتریسا ...     آتریسا جونم تو قبلا اصلا از بچه کوچیکا خوشت نمی اومد با اینکه خودت کوچیک بودی اصلا با هم   سنای  خودت هم بازی نمیکردی و تحویلشون نمیگرفتی اما جدیدنا رفتی تو نخ بچه های کوچیکتر از   خودت برای همینه که الان با ابوالفضل و امیر علی و ثنا و آیناز و ستایش بازی میکنی ... جدیدنا هم   به مامانت میگی که برام یه آبجی یا یه داداشی بیار اما مامانت میگه بذار اول تو رو بزرگ کنم   و به یکی دیگه احتیاج...
12 اسفند 1392

آتریسا و ثنا

دیشب شام بودیم مهمونی خونه خاله محبوبه ی من    اینم از عکسای آتریسا و ثنای شیطون   هر چی سعی کردم یه عکس قشنگ از تو و ثنا بگیرم نشد از بس که ثنا وول میخورد    ا   ابراز علاقه ی آتریسا به ثنا      ای شیطون آخر نذاشتی یه عکس درست و درمون ازت بگیرم      الهی من فدای اینطور نگاه کردنات بشم      اینم از آخر شب ، از خونه ی خاله تا خونه ی ما 40 دقیقه راهه تو هم دقیقا همین که به شهرمون   رسیدی لج کردی و میگفتی بریم پارک هر چقدر هم ما میگفتیم که باشه فردا میریم الان خسته ایم تو میگفتی ...
3 اسفند 1392
1